السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

89

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « إِنْ يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَواكِدَ عَلى ظَهْرِه . . . » ) * ضمير در كلمه « يشا » به خداى تعالى برمىگردد ، مىفرمايد : اگر خدا بخواهد باد را فرو مىنشاند . و كلمه « رواكد » جمع « راكدة » به معنى ثابت و پا بر جا است . و معناى آيه اين است كه : اگر خدا بخواهد باد را كه وسيله حركت كشتىها است فرو مىنشاند و كشتىها در وسط اقيانوسها از حركت باز مىايستد . * ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ » ) * - كلمه « صبر » در اصل به معناى « حبس » است . و كلمه « شكر » هم در اصل به معناى اظهار نعمت ولى نعمت به زبان يا به عمل است . و معناى جمله اين است : آنچه كه در باره كشتىهاى حركت كننده بر پشت دريا به وسيله بادها گفتيم كه مردم و مال التجاره آنان را از ساحل اين دريا به ساحل آن دريا مىبرد ، خود آياتى است براى هر كسى كه نفس خود را از اشتغال به چيزهايى كه به دردش نمىخورد حبس مىكند ، و به تفكر در نعمتهاى خدا مىپردازد ، چون تفكر در نعمتها يكى از مصاديق شكر نعمت است . بعضى از مفسرين « 1 » گفته‌اند : مراد از * ( « لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ » ) * مؤمن است ، چون هيچ مؤمنى خالى از دو حال نيست ، حال ضراء و حال سراء ، اگر در حال ضراء و شدت قرار گيرد ، صبر مىكند و از صابران است ، و اگر در حال سراء و رفاه باشد ، از شاكران خواهد بود . * ( « أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِما كَسَبُوا وَيَعْفُ عَنْ كَثِيرٍ » ) * كلمه « يوبقهن » مضارع از باب افعال يعنى از « ايباق » است ، و « ايباق » به معناى « اهلاك - نابود كردن » است ، و ضمير مؤنث در آخر اين كلمه به كلمه « جوارى » بر مىگردد . و ضمير مذكر در « كسبوا » به مردم عود مىكند ، و دو كلمه « يوبقهن » و « يعف » عطفند بر جمله « يسكن » و معناى آيه اين است : اگر خدا بخواهد كشتىها را به وسيله غرق هلاك مىكند ، و به كيفر گناهان مردم از بين مىبرد ، و از بسيارى از گناهان ايشان در مىگذرد . و خلاصه مىخواهد بفرمايد : بعضى از گناهان مردم كافى است در اينكه مستحق غرق و هلاكت شوند ، و خدا از بسيارى از گناهان ايشان درمىگذرد . بعضى از مفسرين « 2 » گفته‌اند : مراد از اهلاك كشتىها ، اهلاك مردم است كه سوار بر آنهايند كه يا مجازا نسبت اهلاك را به خود كشتىها داده ، و يا مضافى در تقدير است ، و تقدير كلام « يرسل الريح العاصفة فيوبقهم » مىباشد . و معنايش اين است كه : اگر خدا

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 25 ، ص 43 .